از نوشته های یکی از باغبان های مطرح اروپایی که خلاصه ای از اتفاقات و تجربیات خود را به اشتراک گذاشته … به دوستداران بوی گل توصیه می کنیم حتما این مطلب رو دنبال کنید .

روزهای اول در برنامه ی باغچه ی اجتماعی

در پاییز سال گذشته تصمیم گرفتم در یک رویداد باغچه ی اجتماعی طبیعی به نام “برداشت عظیم سیر کانادایی” که در آن صدها و شاید هم هزاران کارآموز کشاورزی در حال پرورش سیر، ثبت نتایج و در نهایت به دست آوردن اطلاعات بودند شرکت کنم، در این آزمایش می توان فهمید که کدام انواع سیر به بهترین نحو تحت شرایط مختلف رشد می کنند. وقتی می گویم این کار مهم است حرفم را باور کنید و من نقش خود را به عنوان یک شرکت کننده بسیار جدی ایفا کردم. در واقع به اندازه ای کار را جدی گرفتم که مجبور شدم روش همیشگی ام را تغییر دهم و ذهنم را نسبت به پیشنهادات و تغییرات لحظه آخری با ایجاد یک برنامه ی کشاورزی باز کنم .

 

آزمایش پرورش طبیعی سیر کانادایی

برنامه ریزی دقیق

در پاییز گذشته ، وقتی سیر به اندازه ی کافی رسید ، می دانستم که نمی توانم روشی را که همیشه استفاده می کنم را به کار ببندم، روش همیشگی من این است که سیر در هر جا که رشد می کند همان جا رهایش می کنم و دیگر کاری با آن ندارم تا بهار سال آینده.

ایندفعه مجبور بودم حواسم را به سیر و انواعی که در حال پرورش آنها هستم جمع کنم و مشاهداتم را به مدت دو سال ثبت کنم. برای اولین بار من به یک برنامه ی واقعی و جدی نیاز داشتم. برنامه ای که نتوان آن را در یک لحظه تغییر داد. برنامه ای که بتوان آن را روی کاغذ آورد و به آن متعهد بود. و بنابراین تصمیم گرفتم در این برنامه تجربه ای کسب کنم.

من ، باغبانی بی نظم !

تصمیم گرفتم یک باغچه ی منظم و رسمی تری در آزمایش پرورش دهم نه مثل همیشه به روش غیر معمول خودم عمل کنم. روش من در کل بر اساس کشت یک دفعه ای و غیر معمول بود. من گیاهان را به طور گروه هایی که با یکدیگر مواد مغذی به اشتراک می گذاشتند، ظاهر زیبایی داشتند و نسبت به هم عشق داشتند کشت می کردم، اما در کل زیاد در قید انجام درست و رسمی کارها نیستم.

در بقیه ی جنبه های زندگی ام از سازماندهی و تحت کنترل نگه داشتن هرج و مرج لذت می برم، اما از آنجایی که من و کشاورزی زیاد آبمان در یک جوی نمی رود و آنها به محل کار بزرگی نیاز دارند، سعی می کنم زیاد با آنها صمیم و نزدیک نشوم. در کشت گیاه از خط کش و نخ استفاده نمی کنم. فضای کاشت را علامت گذاری نمی کنم. روی کاغذ برای آنها طراحی خاصی انجام نمی دهم.

سیر کانادایی

اما همانطور که گفتم وقتی از سیر اطلاعات مهمی کسب کردم ، تمام این شرایط باید تغییر می کرد. و بدین ترتیب در پاییز سال قبل مجبور شدم یک برنامه ی مدون طراحی کنم. یک طراحی انجام دادم و تصمیم گرفتم باغچه را با استفاده از چوب و نخ (به عنوان علامت) مسدود و بخش بندی کنم. من سیر را کاشتم، موقعیتش را ثبت کردم، رشد کرد و به گیاه تبدیل شد، در نهایت با دقت پیازچه های سیر را برای کاشت بهاره علامت گذاری کردم.

آزمایش پرورش طبیعی سیر کانادایی

 

جدا شدن از برنامه اصلی ، کشت سایر گیاهان

به خاطر یک اشتباه غیر عمد، در همان لحظه ای که باید اولین دانه های بهاری ام را می کاشتم، از برنامه جدا شدم و عقب افتادم. ضمیر ناخودآگاهم دوست نداشت قبول کند که فقط می تواند ۴ نوع گوجه فرنگی کشت کند. ضمیر ناخودآگاهم می خواست گل های آفتاب گردان کشت کند. لعنت به برنامه ی مدون ! من خیلی جستجو و کند و کاو کردم ولی همه چیز از بین رفت.

بنابراین به پیش رفتم و بدون برنامه دانه ها را سفارش دادم.

آزمایش پرورش طبیعی سیر کانادایی

 

 

در آخر مشکل بزرگی پیش نیامد، فقط اینکه مثل همیشه بیش از آنچه بتوانم پرورش دهم ، دانه داشتم. طرح کلی هنوز با چوب و نخ در باغچه علامت گذاری شده بود. جوانه های سیر از خاک سر برآوردند و هر کدام نشانه هایی داشتند که انواع مختلف ، آنها را از هم جدا می کرد. گیاهان در حال فضا گرفتن بودند و من هم پولی نداشتم که بتوانم دانه ریزی که یک ماه قبل آغاز کرده بودم را تکمیل کنم.

آزمایش پرورش طبیعی سیر کانادایی

و در آخر

و علی رغم تمام برنامه ها و نقشه ها، هنوز هم فضای زیادی برای فی البداهه کار کردن وجود دارد. وقتی هفته ی پیش قصد داشتم باغچه را تمیز کاری کنم این فکر به ذهنم رسید که یک بخش مجزا برای پرورش نخود فرنگی و لوبیا بسازم. من در انبارم به میزان زیادی دانه های انواع نخود فرنگی ها را دارم و فکر کردم که پرورش آنها در این سال در یک برنامه ی اجتماعی فکر بدی نیست. باغچه ی اجتماعی من توسط علف های هرزی محاصره شده است که هر ساله باید آنها را هرس کنم، در غیر این صورت نور خورشید به کل باغچه نمی رسد.

من از برخی طرح های هرس کننده برای ایجاد یک بخش سه پایه ی مجزا از باغچه استفاده کردم و آن را با قظعات چوبی تقویت کردم. خیلی از این خلاقیتم خوشم آمد. وقتی در آن نخود فرنگی بکارم حسابی زیبا می شود، البته اگر موش ها همه ی آنها را نخورند.